اوج پرواز

«اگر به پرواز می اندیشید، شهادت برترین آن است»

«اگر به پرواز می اندیشید، شهادت برترین آن است»

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۷ دی ۹۹، ۱۳:۳۶ - فاصله گلناری
    عالی. 20
نویسندگان
پیوندها

۳۶ مطلب با موضوع «سیاسی و اقتصادی :: انرژی هسته ای و توافقنامه ژنو» ثبت شده است

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۲ ، ۰۶:۴۲
آرمان بدیعی

افسران - جواب حُسن نیت به کدخدا

 

«باید هر روز از فردو بازرسی شود. باید هر روز از نطنز بازرسی شود. ما قبلا اینها را نداشتیم و در این توافقنامه به آنها دست یافتیم. اگر آنها اکنون بخواهند که توافقنامه را به دور اندازند و غنی‌سازی را بار دیگر آغاز کنند، یقینا می‌توانند این کار را انجام دهند اما حدس بزنید در این صورت چه می‌شود؟ اگر این کار را انجام دهند، گزینه‌ نظامی آمریکا آماده و مهیا است تا هر آنچه را که لازم است انجام دهد. بنابراین فکر نمی‌کنم که چنین چیزی به طول انجامد.»

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۲ ، ۰۶:۳۹
آرمان بدیعی

 

«گزینة مضحک نظامی»

 

یه سری کلید به دست اومدن و شعار اعتدال سر دادن و مقاومت را مترادف با افراطی گری دانستند!

هرچی مشکل بود به تحریم و چرخیدن سانتریفیوژها نسبت دادند!

گفتند همه رو حل می کنیم!

100 روز نشده توافقنامه ای امضا کردن و براش جشن گرفتن و به هم دیگه تبریک گفتن و همه جا ازش به عنوان سند افتخار یاد کردند!

اما طولی نکشید....

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۲ ، ۰۱:۵۳
آرمان بدیعی

 

فصل میوه چینی دوبارة استکبار!!!

 

مرداد 82 بود که 127 نماینده مجلس ششم طی نامه‌ای به رهبر انقلاب با تحلیل فضای دیپلماتیک وقت از ایشان خواستند با نوشیدن «جام زهر» از طرف ملت ایران، قید دستیابی به انرژی هسته ای را بزنند:

«اگر جام زهری باید نوشید قبل از آنکه کیان نظام و مهمتر از آن، استقلال و تمامیت ارضی کشور در مخاطره قرار گیرد باید نوشیده شود.»!! 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۲ ، ۱۴:۲۶
آرمان بدیعی

افسران - دکتر جلیلی در اهواز:   غنی‌سازی قابل معامله نیست/ می‌خواهند با شعار واقع‌بینی اندیشه و آرمان امام را نفی کنند

دکتر جلیلی در اهواز:

 

غنی‌سازی قابل معامله نیست!

 

می‌خواهند با شعار واقع‌بینی اندیشه و آرمان امام را نفی کنند!

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۲ ، ۱۵:۱۶
آرمان بدیعی

افسران - مشق شب علیرضا و آرمیتا بعد از تعلیق

چشم هایش خیره به عکس بابا روی طاقچه اتاق بود. بغض راه گلویش را بسته بود. اشک در دریاچه چشم هایش حلقه زده بود. با سن کم فهمیده بود میراث بابا را پلمپ کرده اند. میراثی که بابا بخاطرش جان داد. مادر صدا زد بیا به مشق شبت نمره بدم. مادر دفتر مشقش را گرفت و شروع کرد به خواندن:

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۲ ، ۰۱:۲۶
آرمان بدیعی