اوج پرواز

«اگر به پرواز می اندیشید، شهادت برترین آن است»

«اگر به پرواز می اندیشید، شهادت برترین آن است»

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۳ شهریور ۹۶، ۲۳:۵۳ - س _ پور اسد
  • ۱۶ شهریور ۹۶، ۱۲:۴۳ - س _ پور اسد
نویسندگان
پیوندها

چند روایت درباره قضا و قدر الهی

سه شنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۲۸ ق.ظ


Image result for ‫قضا و قدر‬‎



  چند روایت درباره قضا و قدر الهی


روایات بسیار زیادى از ائمه اهل بیت علیهم السلام رسیده که فرموده اند:

«لا جبر و لا تفویض بل امر بین امرین »،

(نه جبر است ، و نه تفویض ، بلکه امرى است متوسط میانه دو امر).

و در کتاب عیون بچند طریق روایت کرده که چون امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام از صفین برگشت ، پیرمردى از آنان که با آن جناب در صفین شرکت داشت ، برخاست عرض کرد: یا امیرالمؤمنین : بفرما ببینم آیا این راهى که ما رفتیم بقضاء خدا و قدر او بود، یا نه ؟

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

بله اى پیرمرد، بخدا سوگند بر هیچ تلى بالا نرفتید، و به هیچ زمین پستى فرود نشدید، مگر به قضائى از خدا، و قدرى از او.

پیرمرد عرضه داشت :

حال که چنین است زحماتى را که تحمل کردم ، به حساب خدا مى گذارم ، یا امیرالمؤمنین ،

حضرت فرمود:

اى پیرمرد البته اینطور هم نپندار، که منظورم از این قضاء و قدر، قضا و قدر حتمى و لازم او باشد، چون اگر چنین باشد که هر کارى انسان انجام میدهد و یا نمی دهد همه به قضاء حتمى خدا صورت بگیرد، آن وقت دیگر ثواب و عقاب و امر و نهى (و تشویق) و زجر معناى صحیحى نخواهد داشت ، و وعد و وعید بى معنا خواهد شد، دیگر هیچ بدکارى را نمى توان ملامت کرد، و هیچ نیکوکارى را نمی توان ستود، بلکه نیکوکار سزاوارتر به ملامت می شود، از بدکار، و بدکار سزاوارتر می شود باحسان از آن کس که نیکوکار است ، و این همان اعتقادى است که بت پرستان ، و دشمنان خداى رحمان و نیز قدرى ها و مجوسیان این امت بدان معتقدند.

***************************************************************

در کتاب توحید از امام ابى جعفر و امام ابى عبد اللّه علیه السلام ، روایت آمده که فرمودند:

خداى عز و جل نسبت بخلق خود مهربان تر از آنست که بر گناه مجبورشان کند، و آنگاه به جرم همان گناه جبرى ، عذابشان کند، و خدا قدرتمندتر از آنست که اراده چیزى بکند، و آن چیز موجود نشود،

راوى مى گوید:

از آن دو بزرگوار پرسیدند: آیا بین جبر و قدر شق سومى هست؟

فرمودند: بله ، شق سومى که وسیع تر از میانه آسمان و زمین است .

***************************************************************

باز در کتاب توحید از محمد بن عجلان روایت شده ، که گفت :

به امام صادق علیه السلام عرضه داشتم :

آیا خداوند امور بندگان را بخودشان واگذار کرده ؟

فرمود: خدا گرامى تر از آنست که امور را بایشان واگذار نماید،

پرسیدم : پس می فرمائى بندگان را بر آنچه می کنند مجبور کرده ؟

فرمود: خدا عادل تر از آنست که بنده اى را بر عملى مجبور کند، و آنگاه بخاطر همان عمل عذاب کند.

**************************************************************

و نیز در کتاب نام برده از مهزم روایت آورده ، که گفت :

امام صادق علیه السلام بمن فرمود:

بمن بگو ببینم دوستان ما که تو آنان را در وطن گذاشتى و آمدى ، در چه مسائلى اختلاف داشتند؟

عرضه داشتم : در مسئله جبر و تفویض ،

فرمود: پس همین مسئله را از من بپرس ،

من عرضه داشتم : آیا خدایتعالى بندگان را مجبور بر گناهان کرده ؟

فرمود: خدا بر بندگان خود قاهرتر از این است ،

عرضه داشتم : پس ‍ امور را به آنها تفویض کرده ؟

فرمود: خدا بر بندگان خود قادرتر از این است.

پرسیدم : خوب ، وقتى نه مجبورشان کرده ؟ و نه واگذار بایشان نموده ، پس چه کرده ؟ خدا تو را اصلاح کند؟ (در اینجا راوى می گوید:) امام دو بار یا سه بار دست خود را پشت و رو کرد،

و مولف: معناى اینکه فرمود: (خدا بر بندگان قاهرتر از این است) این است که اگر قاهرى بخواهد کسى را بکارى مجبور کند، باید اینقدر قهر و غلبه داشته باشد که بکلى مقاومت نیروى فاعل را خنثى و بى اثر کند، تا در نتیجه شخص مجبور عملى را که او میخواهد بدون اراده خودش انجام دهد، و قاهرتر از این قاهر، کسى است که مقهور خود را وادار کند باینکه عملى را که وى از او خواسته با اراده و اختیار خودش انجام دهد، و خلاصه آن عمل را بیاورد، بدون اینکه اراده و اختیارش از کار افتاده باشد، و یا اراده اش بر خلاف اراده قاهر و آمر به کار رود.

*************************************************************

و باز در کتاب توحید از امام صادق علیه السلام روایت آورده ، که فرمود:

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

کسی که خیال کند خدا مردم را به سوء و فحشاء امر کرده ، بر خدا دروغ بسته است ، و کسی که بپندارد که خیر و شر بغیر مشیت خدا صورت مى گیرد خدا را از سلطنت خود بیرون کرده است .

دو روایت از کتاب طرائف درباره قضا و قدر الهى 

و در کتاب طرائف است ، که روایت شده : حجاج بن یوسف نامه اى به حسن بصرى ، و به عمرو بن عبید، و به واصل بن عطاء، و به عامر شعبى ، نوشت ، و از ایشان خواست تا آنچه درباره قضاء و قدر بایشان رسیده بنویسند.

حسن بصرى نوشت :

بهترین کلامى که در این مسئله بمن رسیده ، کلامى است که از امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام شنیده ام ، که فرمود:

آیا گمان کرده اى همان کسى که تو را نهى کرد، وادار کرده ؟ نه ، آنکه تو را بگناه وادار کرده ، بالا و پائین خود تو است ، و خدا از آن بیزار است .

و عمرو بن عبید نوشت :

بهترین سخنى که در قضاء و قدر بمن رسیده ، کلامى است که از امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام شنیده ام ، و آن این است که فرمود:

اگر دروغ و خیانت در اصل حتمى باشد، باید قصاص خیانتکار، ظلم و خیانتکار در قصاص مظلوم باشد.

و واصل بن عطاء نوشت :

بهترین سخنى که در مسئله قضاء و قدر بمن رسیده ، کلام امیرالمؤمنین على بن ابیطالب است ، که فرموده :

آیا خدا تو را براه راست دلالت مى کند، آنوقت سر راه را بر تو مى گیرد، که نتوانى قدمى بردارى ؟

و شعبى هم نوشت بهترین کلامی که در مسئله قضاء و قدر شنیده ام ، کلام امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام است که فرمود:

هر عملى که دنبالش از خدا بخاطر آن عمل طلب مغفرت مى کنى ، او از خود تو است ، و هر عملى که خدا را در برابر آن سپاس ‍ میگوئى ، آن عمل از خدا است .

چون این چهار نامه به حجاج بن یوسف رسید، و از مضمون آنها باخبر شد، گفت :

همه این چهار نفر این کلمات را از سرچشمه اى زلال گرفته اند.

****************************************************************

و در کتاب طرائف نیز روایت شده ، که مردى از جعفر بن محمد امام صادق علیه السلام از قضاء و قدر پرسید، فرمود:

هر عملى که از کسى سر بزند، و تو بتوانى او را بخاطر آن عمل ملامت کنى ، آن عمل از خود آنکس است ، و آنچه نتوانى سرزنش کنى ، آن از خدایتعالى است ، خدایتعالى به بنده اش ملامت مى کند، که چرا نافرمانى کردى ؟ و مرتکب فسق شدى ؟ چرا شراب خوردى ؟ و چرا زنا کردى ؟ اینگونه افعال مستند بخود بنده است ، و آن کارهائى که از بنده باز خواست نمیکند؟ مثلا نمى گوید: چرا مریض شدى ؟ و چرا کوتاه قد شده اى ؟ و چرا سفید پوستى ؟ و یا چرا سیاه پوستى ؟ از خداست براى اینکه مریضى و کوتاهى و سفیدى و سیاهى کار خداست .

و در نهج البلاغه آمده :

که شخصى از آنجناب از توحید و عدل پرسید، فرمود:

توحید این است که درباره او توهم نکنى ، و عدل اینست که او را متهم نسازى .

«تفسیر المیزان علامه طباطبایی/ جلد اول / ذیل تفسیر آیات 26 و 27 سوره بقره»

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۰۷
آرمان بدیعی

نظرات  (۱)

✔ سلام و تشکر ... مطلب جالبی بود... استفاده شد
یاحق
پاسخ:
و علیکم السلام:
خدا رو شکر. ممنونم از وقتی که گذاشتید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">