اوج پرواز

«اگر به پرواز می اندیشید، شهادت برترین آن است»

«اگر به پرواز می اندیشید، شهادت برترین آن است»

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها

ماموریت زیبای من

جمعه, ۲ خرداد ۱۳۹۳، ۰۸:۵۴ ق.ظ


 

«ماموریت زیبای من»

یه نکته مهم: این پست نوشته بنده نیست. بلکه نوشته یک خانم است و بنده در سایتی که آدرسش در آخر همین پست قید شده خواندم و دیدم جالبه گفتم که بذارم تا بقیه هم استفاده کنند.

امروز که اومدم دو تا نظر دیشب رو خودندم.

متاسفانه توی کامنتهای خصوصی خیلی از این دست افاضات هست.

خیلیها هستند که حقیقتا نمی تونند درک کنند که من چرا با توجه به تحصیلکرده بودنم قبول کرده ام که با افتخار، تمام وقتم رو برای خونه و زندگیم بذارم.

به این یکی توجه کنید:

«از سبک نوشتن و اداره وبلاگت معلومه آدم خلاقی هستی. از اینهمه تسلطتت به ایات و احادیث و استفاده بجا و مناسب ازشون هم معلومه هوش و حافظت از حد نرمال بالاتره ... مومن و محجبه هم هستی و توی این نظام خرت میره ... مدرک دانشگاه تهران رو هم داری که همه جا روی دست میبرنش! ... هر جور حساب کنی برای آدمی مثل تو کار پیدا کردن مثل آب خوردنه. من نمیتونم بفهمم چرا خودت رو اسیر خونه کرده ای؟ ... من اگه جای تو بودم پادشاهی میکردم برای خودم، همسرداری سیخی چنده؟! ... اون مال زنهای دوره قجره که مجبور بودن نونشونو از دست شوهرشون بگیرن. نه مال زن قرن 21 که خودش یه پا مرده! ... ... به خدا من مزاحم نیستم. فقط دوست دارم بدونم چرا این کار رو میکنی؟ اگه دلیلت قانع کننده باشه قول میدم کارم رو ول کنم و بچسبم به خونه و زندگیم و همسرداریم ... فقط خواهش میکنم جوابم رو بده ... شاید این سوال خیلیها باشه و تو بتونی بهشون کمک کنی ...»

فکر میکنم حالا وقتشه که دلیل اصلی توی خونه موندنم رو بگم. شاید به درد کسانیکه که حقیقتاً دنبال حقیقتند بخوره و مثل من تکلیفشون رو روشن کنه:

دیگه فکر کنم همه تون بدونید که من هم تا چند ماه قبل علیرغم توی خونه بودن، به این کار اعتقادی نداشتم و صرفاً به خاطر اینکه همسر جان دوست نداشت بیرون کار کنم، سر کار نمیرفتم. اما این که دقیقاً چی شد که نظرم عوض شد و این نگاه جهادی رو به ماجرا پیدا کردم رو تا حالا براتون نگفته بودم ...

اواخر دی ماه بود. در ادامه تحقیقات برای کتابم، رسیدم به جنگ احد ...

فکر کنم همه تون بدونید که جنگ احد تنها غزوه در صدر اسلام هست که مسلمانها توش شکست خوردند. اونهم یک شکست خییییلی فجیع! ...

اما عجیب اینجاست که مسلمانها اولش با وجود تمام سختیها و کم بودن نیرو و تجهیزاتشون، بر مشرکین پیروز شدند. و درست وقتی پیروزیشون حتمی بود و مشرکین داشتند فرار میکردند و وقت تقسیم غنایم بود، ضربه نابود کننده به اونها وارد شد. میدونین از کجا؟

پشت میدان جنگ یه تپه بود به نام تپه احد. این تپه موقعیت استراتژیکی داشت و دست هرکس می افتاد میتونست به میدان جنگ مسلط بشه. اول اون تپه دست مسلمانها بود.پیامبر با درایت آسمانیشون این نکته رو فهمیدند و 50 نفر از نیروهای زبده رو مامور مراقبت از این تپه کردند و گفتند: شما باید همینجا بمونید و از این تپه مراقبت کنید. جهاد شما در میدان نبرد نیست، بلکه اینه که هر طور شده نذارید این تپه به دست دشمن بیفته. برای همین هر اتفاقی که برای ما افتاد، چه پیروز بشیم و چه شکست بخوریم و حتی اگه همه مون کشته بشیم، شما باید از جاتون تکون نخورید و این تپه رو حفظ کنید. فهمیدید؟ همه گفتن: بععععله یا رسول الله. شما از ما جون بخواین! برین خیالتون راحت باشه که ما همینجا هستیم و مثل تخم چشممون از این تپه مراقبت میکنیم! ...

اما افسوس که این فقط در حد حرف بود. وقتی مسلمانها پیروز شدند و مشرکین فرار کردند، وقت تقسیم غنایم شد. اونها از دور میدیدند که همه داشتن تند و تند سهمشون رو از غنائم برمیداشتند و سر اینها بی کلاه مونده بود ... و این شد که دهنها آب افتاد و زمزمه ها شروع شد: _ این دیگه چه جور جهادیه که ما باید اینجا وایسیم و بقیه برن وسط میدون و حالش رو ببرن؟ ... پس سهم ما چی میشه؟ مگه ما مسلمون نیستیم؟ ... حتی شاید بعضیها گفتن: «بریم بابا، کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من! » ... و این شد که بیشترشون ول کردن و رفتن دنبال مال دنیا و فقط فرمانده شون موند با چند نفر معدود که گفتن: پیامبر اینجا رو به ما سپردن. پس از اینجا تکون نمیخوریم، تا وقتیکه خودشون بیان و بگن دیگه کافیه! اینجا بود که یکی از فرماندهان مشرکین به نام خالد بن ولید - که از همون اول از دور حواسش به این تپه بود - از فرصت استفاده کرد و با نیروهاش حمله کرد و اون چند نفری که مونده بودند رو به شهادت رسوند و تپه رو تصرف کرد. و بعد اون سپاه تازه نفس از پشت سر به مسلمانهای از همه جا بیخبر که داشتند بغل بغل غنیمت جمع میکردند، حمله کردند ...

و این شد سرآغاز شکست تاریخی مسلمانها و شهادت حضرت حمزه ...

و تا یک قدمی شهادت پیش رفتن پیامبر مهربانیها، طوری که دندان مبارکشون شکست ...

و بیش از 90 زخم برداشتن حضرت امیر و کلی ماجرای دلخراش دیگه  همهاش به خاطر اینکه چند نفر فکر کردند عقلشون بهتر از پیامبری میرسه، که با آسمانها در ارتباطه و از حقیقت هر چیز آگاهه ...

پیامبری که خداوند به صراحت در وصفشون گفته: «و ما ینطق عن الهوی . ان هو الا وحی یوحی» و او هیچ سخنی را از روی میل و سلیقه خودش نمیگوید، و تمام سخنانش وحی الهیست که بر قلبش الهام میگردد ...

چند لحظه چشمهام رو بستم و در دلم گفتم: عجب آدمای پستی بودن! آخه مگه ممکنه آدم از زبون پیامبرش بشنوه که شما جهادت اینه که همینجا بایستی و هر اتفاقی افتاد از جات جم نخوری، بعد به همین سادگی مطابق نظر خودش عمل بکنه، و د برو که رفتی؟! تا چند روز ذهنم درگیر این ماجرا بود و هرچی بد و بیراه بلد بودم از ورای تاریخ نثارشون میکردم و خیالم راحت بود که اگه من جای اونها بودم جزو همونهایی میشدم که موندن و به جهادشون وفادار موندن. در همین خیال خوش بودم که یک روز وقتی داشتم به خودم و زندگیم فکر میکردم، ناگهان همه چیز مثل تکه های پازل سر جای خودش قرار گرفت و تمام هارت و پورتهام رو باطل کرد. چی؟

یه جمله خییییلی معروف که هرکدوممون هزار بار شنیدیمش : اینکه یادم اومد که پیامبر به من بعنوان یک زن مسلمان فرموده اند: " جهاد المرء حسن التبعل " «جهاد زن خوب همسرداری کردن است» ... یعنی گفتن: ای خانم رضوان!شما از طرف من مامور این بخش از دنیای اسلامی.

تپه احد شما این خونه و زندگی شماست و این همسرجان که باید به بهترین نحو براش همسری کنی ...

تپه احد شما قلب همسرته که باید مراقب باشی همیشه فقط و فقط در تصرف عشق الهیش به تو باشه و کاری کنی که هیچ جا و هیچ کس رو به بودن توی این خونه و در کنار تو ترجیح نده ...

سرت رو بالا بگیر و با افتخار برای انجام این ماموریت مهم تلاش کن. چون اگه موفق بشی، این خونه به یک دژ نفوذ ناپذیر تبدیل میشه که من دیگه خیالم راحته که دشمن از طریق آدمهای این خونه، کاری از پیش نمی بره ...

و حالا من با تمام هوشم، با تمام خلاقیتم، با مدرک دانشگاه تهرانم و با هر نعمتی که خدا بهم داده، ایستاده ام و با افتخار از تپه احد زیبایی که پیامبرم به من سپرده اند، مراقبت میکنم ... و افتخار میکنم که تمام تمرکزم و توانم رو در خدمت اجرای ماموریتی گذاشته ام که از لبان مبارکشون خطاب به شخص من صادر شده ...

و عاجزانه از خدا میخوام که اونقدر دنیا دوست نباشم، که به طمع جمع مال و عنوان و مدارج بالای علمی محل ماموریتم رو ترک کنم ...

حقیقت اینه که اگه افق دیدمون رو یک کم بالاتر بیایم، می بینیم که هرکدوم از خانه های دنیای اسلام یک تپه احده، و یک موقعیت استراتژیک. که اگه درست حفظ بشه و دشمن نتونه بهش نفوذ کنه شکست دادن اسلام محاله. چون توی اون خونه انسانهای متعادل و از همه لحاظ تامین شده ای بار میان که دیگه نقطه ضعفی ندارند که دشمن بتونه با کمک اون کارش رو پیش ببره ... و در فضای شاد و آرامش بخش اون خونه ها، بچه های نرمال و به دور از عقده های روانی بار میان که به نوبه خودشون آینده اسلام رو تضمین میکنند ... و مراقبت از این نقاط استراتژیک به عهده موجود توانائیه به نام زن، که خدا از قبل تمام سلاحهایی که برای این عملیات مهم نیاز داره رو در وجودش جاسازی کرده : توانایی محبت، توانایی دلبری از مرد، توانایی مدیریت هم زمان چند کار، توانایی گذشت و بخشیدن، هوش زنانه برای حس کردن انواع خطرهایی که ممکنه امنیت این مکان رو تهدید کنه ...

اما الان توی جامعه چی میبینیم؟ من اصلاً به اون قشر از خانومها که اصلاً مقوله ای به نام دین براشون محلی از اعراب نداره کاری ندارم. اونها کلاً تفکراتشون و ارزشهاشون رو از جای دیگه ای میگیرن و مسلماً فرمایش پیامبر براشون ارزشی نداره ...

مخاطب من خیل خانمهای به ظاهر مسلمان و محجبه ای هستند که به طمع جمع غنیمت (بخونید کسب درآمد و موقعیت شغلی و حتی خدمت به اسلام و مسلمین و نشان دادن نقش اجتماعی زن مسلمان) تپه احدشون رو رها کرده اند و اون رو دودستی تقدیم دشمن کرده اند. و بعد مینالن که چرا همسرمون همه ش پای ماهواره ست، چرا سر و گوشش میجنبه؟، چرا بچه هام با ایمان نیستن و همه ش سرشون رو با چت و دوستیهای گناه آلود گرم میکنن، چرا در زندگیمون ارامش نیست؟، چرا هر چی میدوم به اونچه که میخوام نمیرسم؟ ... چرا ... چرا ... چرا ... ( اون خانوم قدسی توی سریال میوه ممنوعه که یادتون هست. ) خوب دوست عزیز، وقتی شما به همین سادگی حرف پیامبرت رو – که اونهمه ادعا داری که دوستش داری و داری به دینش عمل میکنی - هر روز صبح زیر پات له میکنی و میری سر کار، توقع داری چه برکتی توی زندگیت جاری بشه؟ ...

خودت که یه آدم عادی هستی تحمل داری کسی به چیزی که ازش خواسته ای اینطور بی توجهی کنه؟ خداوند می فرماید: بل الانسان علی نفسه بصیره. ولو القی معاذیره ... بلکه انسان خودش بهتر از هر کس دیگر از اعماق وجود خود آگاه است. حتی اگر به ظاهر برای توجیه خود عذر و بهانه هایی بیاورد ...

من نمیخوام حکم کلی صادر کنم و بگم هیچ زنی نباید فعالیت خارج از خونه داشته باشه ...

اصلاً خودم رو در این حد نمیدونم ... فقط این رو میدونم که هرکس خودش بهتر از همه به نفس خودش اشراف داره و میدونه که چند مرده حلاجه. اگه کسی می بینه بین خودش و خدای خودش سربلنده که کار کردنش در بیرون خونه هیییییییچ لطمه ای به جهاد مقدسش وارد نمیکنه، خوش به سعادتش. بره و از هر دوتاش لذت ببره ...

اما من خودم دیدم نمیتونم همزمان هم به کار بیرونم برسم و هم ماموریتی که پیامبرم به عهده گذاشتند رو ، اونطور که شان مطلب هست، درست انجام بدم. برای همین با افتخار، بجای اینکه برم دنبال جمع غنیمت دنیا، تمام هم و غمم رو روی اجرای امر وجود نازنینی گذاشته ام که نور اصلی خلقته ...

بله من همه کار میکنم تا بهشون نشون بدم پیامشون رو از ورای 14 قرن شنیده ام و دارم بهش عمل میکنم ...

دیگران هم هر طور خودشون تشخیص میدن درستته عمل کنند ...

وعده ما کنار حوض کوثر ... این دنیا با تمام سختیهاش دیر یا زود تموم میشه ...

اما من در میان تمام کارها و تلاشهام امیدم به اینه که در اون روز هولناک که هیچکس از خشم خدا در امان نیست، اون پیامبر مهربانیها با محبت به من خواهند نگریست، و به من خواهند گفت: «آفرین دخترم! ماموریتت رو به نحو احسن انجام دادی. من از شما راضیم و بنابراین خدا هم از شما راضیست. حالا نوبت من هست که به قولم عمل کنم. بفرما و از هر دری که دوست داری به بهشت وارد شو»

اونوقت من با شادی تمام باب الشهدا رو انتخاب خواهم کرد، و به ملائکه ای که من رو به سمت بهشت میبرند، چشمکی خواهم زد و خواهم گفت: ! Mission completed * پیامبر (ص) فرموده اند: اگر زن نماز پنج وقت را به درستی بخواند، و ماه رمضان روزه بگیرد، و عفت و پاکدامنی را رعایت کند، و از شوهرش اطاعت نماید، و ولایت علی بن ابیطالب را در دل داشته باشد، در روز قیامت به او گفته می شود: از هر کدام از دروازه های بهشت که می خواهی، وارد شو! و در جای دیگر فرموده اند: هر زنی که هفت روز خدمت شوهرش را انجام بدهد خداوند هفت در از درهای آتش را بر او می بندد و درهای هشت گانه بهشت را بر او می گشاید که از هر در بخواهد وارد شود.

http://womanart.blogfa.com/post/51

نظرات  (۷)

۰۲ خرداد ۹۳ ، ۱۱:۰۵ زهره ابراهیمی زاده هدش

فوق العاده بود تنها حرفیه که میشه در قبال این متن گفت


پاسخ:
سپاس از حضورتان در «اوج پرواز»
۰۲ خرداد ۹۳ ، ۱۲:۲۶ منور الفکر
تبارک الله...
عجب تفسیری از احد
عجب مقارنه ای
عجب اطاعتی
و
عجب طاعتی
پاسخ:
سپاس از حضورتون در «اوج پرواز»
زیـــــــــــبآ......!
خیلی خوب بود....احسنتم..........
D:
پاسخ:

سپاس از حضورتان در «اوج پرواز»

خداقوت هم به آن خانمی که این متن فوق العاده رونوشته

وهم به شما

خداکنه همه ما جایگاه ووظیفه مون رو بشناسیم وبه احسن وجه به آن عمل کنیم.

مبارک باد زیبا مبعثش که با بخوان به نام پروردگارت ........آغاز
وبا انا اعطیناک الکوثر................بیمه
وباالیوم اکملت لکم دینکم...................جاودانه شد.
ان شاءالله با نغمه جاءالحق در جهان طنین افکند.
امشب عیدمبعث است وشب زیارتی آقامون امیرالمومنین
عیدتان مبارک والتماس دعای فرج وشهادت

پاسخ:

بنده هم این عید سعید و فرخنده را به شما تبریک عرض می کنم. سپاس از حضورتان در «اوج پرواز». محتاجیم به دعا.

۰۸ خرداد ۹۳ ، ۰۲:۴۹ فرشته محتوی
سلام
تبریک عرض میکنم به این خانم
فوق العاده بود
پاسخ:
و علیکم السلام: سپاس از حضورتان در «اوج پرواز»
۱۰ تیر ۹۳ ، ۱۲:۳۵ سرزمین نور
متن زیبایی بود.ممنون از شما که اینو تو وبتون قرار دادید.
ولی خوب به فرض که بخواییم فعالیت زنان رو محدود به خونه کنیم!!!
حالا اون شغل هایی که مختص زن هستش( مثل پرستار، دیبر ، دکتر زنان و ....)
تکلیفش چیه!!!
این درسته که زن باید تو خونه وظیفه شو انجام بده ولی خوب
این به معنای این نیست که زن هیچ فعالیتی در جامعه نداشته باشه
و همش تو خونه باشه.
زنان جزء جدانشدنی جامعه اند.
ایا این جامعه پزشک زن نمیخواد؟؟ معلم چی؟؟مشاور زن؟؟
مسلما یه خانم با یه مشاور زن راحت تره تا مرد(استثناء هم داریم)
مثلا اگه از خوانواده ها بپرسیم دوست دارید معلم دخترتون مرد باشه یا زن؟؟
چی جواب میدن؟؟
به نظر بنده باید از جنبه های مختلف به موضوع بنگریم.
نمیشه به راحتی گفت فعالیت زنان در خارج از خانه نه !!!1
هستند کسانیکه هم فعالیت بیرون از منزل دارن و هم وظایف مادری و همسری خود را به نحو احسن انجام میدن
و همستند کسانی که صب تا شب خونه اند و لی وظایفشونو هم به خوبی انجام نمیدن
این بستگی به اون فرد داره که بتونه به خوبی مدیریت کنه.
البته اینم بگم شغل هایی هستند که هیچ لزومی نداره
خانم هااونارو انجام بدن ( مثل  ،راننده تریلی که تلوزیون هم
باافتخار نشون میداد!! )
اخه چه لزومی داره یه زن راننده تریلی بشه این کجاش ارزشه!!!
بنده با اینها مخالفم نه اصل فعالیت زن.......
و همچنین با فعالیتهایی که باعث میشه زن زود فرسوده بشه
و اون لطافتشو از دست بده. که در این صورت در خونه موندنش بهتر از کار کردن در بیرونه!!
و بهتره که تو خونه بمونه
همچنین کسانیکه نمیتونن کار بیرون و منزل رو مدیریت کنند و وقتی که میبینند لطمه به زندگیشون وارد میشه بهتره که فعالیتی در بیرون نداشته باشند.
حرف که زیاده ولی خوب تا همین حد بسه ......
موفق باشید.......
پاسخ:
       فکر نمی کنم ایشون منظورشون این بوده که زن باید خانه نشین شود. اتفاقا مواردی مثل معلمی و پزشکی و مواردی از این قبیل خانمها حتما باید ورود داشته باشند. ممنون از حضورتون. موفق باشید.
۲۳ مهر ۹۳ ، ۱۴:۱۳ مجنون الزهرا
عالی بود. لذت بردم.
خدا خیرتون بده
پاسخ:
خواهش می کنم. خدا رو شکر. گوارای وجودتان.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">